اگه قراره تموم شه، بذار با احترام تموم شه ...

یک دقیقه
اگه قراره تموم شه، بذار با احترام تموم شه ...
بچه که بودم، یکی از فامیل‌هایمان در عید نوروز یک اسکناس نو به من داد. آنقدر نو بود که تصمیم گرفتم هیچ‌وقت خرجش نکنم. هر هر پولی دستم می آمد خرج می‌کردم ولی آن را نه!... برایم خیلی با ارزش‌تر از یک اسکناس معمولی شده بود.

یک روز می‌خواستم توپ فوتبال بخرم ولی پولم کم بود... مجبور شدم روی آن پول هم حساب کنم... می‌خواستم بگذارمش لای بقیه اسکناس‌ها و خرجش کنم ولی دلم نمی‌آمد...

آخرش درون کودکانه‌ام خباثت عجیبی کرد... اسکناس را برداشتم، در دستم مچاله‌اش کردم، وقتی که به اندازه کافی از چشم افتاد به راحتی می‌توانستم فرمش بدهم و بگذارم لای بقیه اسکناس‌ها و خرجش کنم

امروز داشتم به این فکر می‌کردم که خیلی از ما آدم بزرگ‌ها هنوز هم این خباثت را داریم، فقط فرمش عوض شده.

ما آدم بزرگ‌ها هم اگر ببینیم مجبوریم کسی را که خیلی برایمان با ارزش بوده، بیخیال شویم، اول او را در ذهنمان مچاله می‌کنیم، خرابش می‌کنیم، همه بدی‌ها را به او نسبت می‌دهیم و وقش حسابی از چشم‌مان افتاد راحت‌تر می‌توانیم بی‌خیالش شویم.....

پست‌های مشابه

نظرات کاربران

مهدی

👍 ۱

اون قسمت آخرش رو موافق نیستم زمانی آدم مجبور میشه کسی رو که خیلی با ارزشه کنار بذاره به خاطر شرایط مختلف ممکنه که این تصمیم رو بگیره و دلیل بر این نیس که حتما بد کسی رو بخوایم یه موقع ممکنه فزند خانواده برای پیشرفت کاری مهاجرت کنه و خانواده رو ترک میکنه یا زوجی به خاطر مشکلات اقتصادی نتونن ادامه بدن همه چیز یه دلیلی داره

برای ثبت نظر و امتیازدهی، می‌توانید از طریق اپلیکیشن همدم اقدام کنید.